تبلیغات اینترنتیclose

tehran-attorney.com

چند خط نوشته
چند خط نوشته
قالب وبلاگ

 

باز بهاران رسید

           دولت یاران رسید

                    ابر ز ره سر رسید

 باد بهاران رسید

        قطره باران چکید

                 گل به گلستان رسید

 دامن گل باز شد

         نو گل خندان رسید 

قاصدک خوش خبر  

            با گل و ریحان رسید 

                   بلبل شیدای ما

                               سر خوش شادان رسید 

     مژده دهید باغ را           فصل بهاران رسید

      

   سید احسان الله طباطبایی    

 

[ چهارشنبه 17 خرداد 1391 ] [ 13:27 ] [ سید احسان طبا طبایی ] [ ]

براثر سوز و سرما از خواب بیدارشدم ازلای درز در احساس کردم بیرون روشن است خواستم طوری که دیگران بیدار نشوند در را باز کنم

اما در اتاق (ویرو) طبق معمول صدای قرچ بلندی کشید و باز شد با هجوم سوز همراه با برف چشمانم باز شد

اسمان روشن بود و برف به شدت می بارید روی استخر را مه همراه با بخار پوشانده بود

روی بام حمام ودیوار ها پر از برف بود

به طرف رودخانه رفتم کوچه یک دست سفید بود دوست نداشتم  نظم ویک دستی برف ها را به هم بزنم

فقط یک جای پا روی برف ها بود که داشت پر می شد

کوچه که تمام شد باد و برف بیشتر شد رودخانه را دیدم سفید سفید فقط گاهی چند سنگ بزرگ سراز برف

بیرون کرده بودند نمی دانم به چه می نگریستند

دشت مهر اباد مانند چلوار سفید بود درختان کوتاه و بلند گویی هرکدام چتری سفید بر سر گرفته بودند

وبه تسیبح مشغول

در دو طرف دشت مهر آباد دو کوه سفید مانند دو اژدهاخفته بودند گویی می خواستند برف ها را ببلعند

تا در بهار به اهالی پس دهند هرگز چنین صحنه ای را ندیده بودم

 و صدای اذان بلند    که          الله      اکبر

[ سه شنبه 16 خرداد 1391 ] [ 22:33 ] [ سید احسان طبا طبایی ] [ ]

 

به شیرازان   سفر    کردم    دوباره            بدیدم    عمه   و دایی   و    خاله

بدیدم هرکسی با شادی می گفت             که امسال رودخونه خیلی پر آبه

[ سه شنبه 16 خرداد 1391 ] [ 22:32 ] [ سید احسان طبا طبایی ] [ ]

به قول جمال زاده

در گوشه ها و خفایای ذهنم می گشتم
می خواستم چند جمله راجع به نوروز وکودکی ام در شیرازان بنویسم
چیز زیادی دست گیرم نشد بیشتر غور کرد م فایده ای نداشت
جز اینکه یادم می آید هوا رنگ وبوی دیگری داشت حتی سالهایی که برف
روی زمین نشسته بود هم هوا تغییر محسوسی داشت گویی خورشید
نوروز با روزهای دیگر تفاوت داشت

چند دانه تخم مرغ که با ساقه یا ریشه گیاهی بنام رنّا س رنگ و تزیین

 

می شد یک سبزه که در قوطی سوهان قم یا (همان سوهان حاج حسین
صفایی و پسران)یا سینی رنگ ورورفته ای سبز شده بود
یک قرآن چند شاخه گل که گاهی همان شاخه های عزیز و دوست داشتنی بادامی بود
 که پر از شکوفه بود چراغ لمپایی روی تاقچه
آن هم ساعات اولیه صبح که نور اندک چراغ به سختی اطراف خود را روشن می کرد
گاه جعبه شیرینی یا گز اصفهان و احیا نا پشمک یزد
در اتاق ویرو وسا یر خانه های روستا نشان از عید و نوروز می داد
آنچه بیش از همه توجه ما بچه ها را جلب می کرد همان دید وباز دید های
عید بود شیرازان مانند بسیاری از روستاها وآبادی های دیگر به
دو بخش بالا وپایین تقسیم می شود بخشی که در کنار استخر وقنات
واقع است اصطلاحا (خونه بالا ) و قسمت ورودی ده از سمت اردستان (خونه پایین ) نامیده میشود
خونه بالایی ها که پدر من جزءِ این گروه بود با بزرگترشان یعنی دایی
آقا محمد جمع میشدند وبه منزل بزرگ خونه پایین یعنی مرحوم میرزا

ابراهیم می رفتنند این سید هم مردی روحانی وپیری روشن ضمیر بود و

گاه جملات طنز و زیبایی می گفت وجمع خوبی بود و این بار از

منزل ایشان حرکت می کردند و به منزل میرزا محمدعلی دیگر بزرگ ده می رفتند

و به همین ترتیب خانه ها را یکی پس

 

از دیگری سر می زدند تا آخرین خانه منزل عمو سید حسن که اکنون ایشان بزرگ
ده می باشد و در بین و میان راه ذکر صلوات و دعا و محبت و شادمانی بود .
اما منفعت ما از این قضایا این بود که هنگام بازگشت از هر خانه ای خانم خانه که اغلب
همان دایزه و عمه زن عمو و زن دایی و غیره بودند و به شکلی با ما نسبت فامیلی داشتند
جیب های مارا را از انواع تخمه و گندم بو داده و تخم مرغ رنگ شده و غیره پر می کردند
و چه طور می شد که یک بزرگی یک ریال عیدی می داد و آن وقت بود که از خوش حالی
در پوست خود نمی گنجیدیم .
و با این ترتیب نورزو برای ما روز عزیز و بزرگی بود چون می دیدیم که کینه ها
و کدورت ها از میان می رود و عشق و دوستی ها پیوند می خورد و مهم تر از همه
طبیعت بی جان روح وجان می گیرد و کوه و دشت و دمن برای بازی و تفریح ما آماده
می شود و باغات در بهار و تابستان محصول نو می داد و روح پاک و کودکانه ما
در آ سیرو گشت می کرد و خوش بودیم .
 
 
[ سه شنبه 16 خرداد 1391 ] [ 22:32 ] [ سید احسان طبا طبایی ] [ ]

اگر     سرتاسر     ایران    بگردی             جهان با شرکت ماهان بگردی

  زشیرازان نیابی بهتر ای   دوست             که شیرازان تو با یاران بگردی

 

سید احسان طباطبایی

[ سه شنبه 16 خرداد 1391 ] [ 22:30 ] [ سید احسان طبا طبایی ] [ ]

گندم ها دسته دسته بر دوش هم نشسته و جابجا گنبد های زرد رنگ ساخته بودند

که به آنها خرمن میگفتند

هنوز بعضی از زمین ها درو نشده بودوگندم های خشک وشکننده بر روی هم ریخته بودنند

وگاهی حیوانی به داحل زمین ها رفته وگندم ها را با زمین یکی کپرده بود

به طوری که قابل برداشت نبود

میوه ها بر درختها مانده واز بی آبی پیر شده بودنند

در زیر بعضی از درختها فرشی قرمز از آلوجه وزرد آلو پهن بود که قابل استفاده نبود

قنات خشک وکم آب به انداز شیر سماوری جریان داشت

ودر حوضچه یا بهتر بگویم چاله ای می لغزید

مردم ظرف های خود را در آن می شستند واز این آب به احشام می دادند

و گاه خود می خوردند

طرف های عصر ناگاه بادی وزید و ابری سیاه در اسمان نمایان شد

وپس از آن چند رعد و برق وحشت ناک زد بطوری که گویی کوه از جا کنده می شد

همه ی موجودات به ترس و  وحشت افتادنند گویی سقف آسمان شکاف برداشت

و باران  و باران که نه سیل از آسمان باریدن گرفت

ظرف مدت کوتاهی آب همه جا را گرفتهر چه به شب نزدیکتر می شدیم

بر شدت بارش افزوده می شد

سقف گاه گلی خانه ها استخر آب بود

شدت باران به حدی بود که اهالی وحشت کرده خانه های نزدیک استخر ورود خانه را

تخلیه کرده به قلعه که در بلندی وافع بود پناه آوردند

باران امان همه را بریده بود

نیمه های شب صدای مهیب سیل به گوش می رسید که چون اژدهای سیاه

هفت سر دهان باز کرده وبه قدری خورده بود که رود خانه گنجایش آن را نداشت

ولحظه لحظه به عرض خو د می افزود تا شاید سیل را در خود جای دهد

ولی چگونه

سنگهای بزرگ و کو چک به حان یکدیگر افتاده و عنان از کف داده ناخود آگاه

در مسیر رود خانه باغ ها را ویران می کردند درختان تنومند را از جای می کندند

وآغل گوسفندان را به داخل آب می انداختند و تخت انگور بر روی آب روان بود

ده از دو طرف در تهاجم سیل قرار گرفته بود

وبیم آن میرفت که سیل وارد خانه ها شود همه دست به دعا ونیایش بر داشته بودند

پس از ساعتی رود خانه آرامتر شد اما عرض پنج متری آن پنجاه تا هفتاد متر شده بود

بسیاری از باغات مهر آباد طعمه سیل شده بود

تمام دشت مهر آباد پر از درختان شکسته واحشام مرده بودوچه بسیار خانه را که

سیل در مسیر خود ویران کرده بود وهنوز پس از گذشت سالها ما از آن واقعه به تلخی

یاد می کنیم و داندان به لب می گزیم که عجب سیلی بود سال سیلی

  سال سیلی سال 1333 (روستای شیرازان)

[ سه شنبه 16 خرداد 1391 ] [ 22:29 ] [ سید احسان طبا طبایی ] [ ]

 

اشکره ای دیده بان با وفا

اشکره ای آشنای بی صدا

اشکره ای باعث ثقل زمین

ای مقاوم کوه ای ماه مهین

ای بجامانده زدوران کهن

ای که دیده شادیّ رنج محن

ای درونت پاکی ومهر و صفا

تونشان از قدرت و لطف خدا

تو به دشت و بر صفایی داده ای

اهل دل را تو حیاتی داده ای

اب گرمت می دهد تن را جلا

می برد از جان وتن هر نوع بلا

سرگدار از نام تو زنده بود

زیر گلین همواره پاینده بود

تو به عمر خود نگهبان بوده ای

بر کنار دشت ساکن بوده ای

تو خبر داری ز احوال همه

از جوان و پیر از گاو و رمه

نام تو باشد همیشه پایدار

در دل وجان هزاران دوستدار

سید احسان اله طباطبایی

 

[ سه شنبه 16 خرداد 1391 ] [ 22:27 ] [ سید احسان طبا طبایی ] [ ]
صفحه قبل 1 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

آرشيو مطالب
امکانات وب
امکانات وب
امکانات وب
امکانات وب
امکانات وب