تبلیغات اینترنتیclose
چند خط نوشته
چند خط نوشته
قالب وبلاگ

براثر سوز و سرما از خواب بیدارشدم ازلای درز در احساس کردم بیرون روشن است خواستم طوری که دیگران بیدار نشوند در را باز کنم

اما در اتاق (ویرو) طبق معمول صدای قرچ بلندی کشید و باز شد با هجوم سوز همراه با برف چشمانم باز شد

اسمان روشن بود و برف به شدت می بارید روی استخر را مه همراه با بخار پوشانده بود

روی بام حمام ودیوار ها پر از برف بود

به طرف رودخانه رفتم کوچه یک دست سفید بود دوست نداشتم  نظم ویک دستی برف ها را به هم بزنم

فقط یک جای پا روی برف ها بود که داشت پر می شد

کوچه که تمام شد باد و برف بیشتر شد رودخانه را دیدم سفید سفید فقط گاهی چند سنگ بزرگ سراز برف

بیرون کرده بودند نمی دانم به چه می نگریستند

دشت مهر اباد مانند چلوار سفید بود درختان کوتاه و بلند گویی هرکدام چتری سفید بر سر گرفته بودند

وبه تسیبح مشغول

در دو طرف دشت مهر آباد دو کوه سفید مانند دو اژدهاخفته بودند گویی می خواستند برف ها را ببلعند

تا در بهار به اهالی پس دهند هرگز چنین صحنه ای را ندیده بودم

 و صدای اذان بلند    که          الله      اکبر

[ سه شنبه 16 خرداد 1391 ] [ 22:33 ] [ سید احسان طبا طبایی ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

آرشيو مطالب
امکانات وب
امکانات وب
امکانات وب
امکانات وب
امکانات وب